یادداشت های بانو ویرا

ویرا به معنی یاد و خاطره

یادداشت های بانو ویرا

ویرا به معنی یاد و خاطره

طبقه بندی موضوعی
دوشنبه, ۶ آذر ۱۳۹۶، ۰۱:۳۱ ق.ظ

فال حافظ

خم زلف تو دام کفر و دین است

ز کارستان او یک شمه این است

جمالت معجز حسن است لیکن

حدیث غمزه ات سحر مبین است

ز چشم شوخ تو جان کی توان برد

که دایم با کمان اندر کمین است

بر آن چشم سیه صد آفرین باد

که در عاشق کشی سحرآفرین است

عجب علمیست علم هیات عشق

که چرخ هشتمش هفتم زمین است

تو پنداری که بدگو رفت و جان برد

حسابش با کرام الکاتبین است

مشو حافظ ز کید زلفش ایمن

که دل برد و کنون دربند دین است

پ.ن:

وقتی دوستت واست فال حافظ میگیره و این میاد

من دیگه حرفی ندارم حضرت حافظ جان:|

قرار بر این شد نگهش دارم شاید یه روزی تو زندگیم تونستم معنیش رو درک کنم

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۶ ، ۰۱:۳۱
ویرا بانو
چهارشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۳۲ ب.ظ

روزهای وحشتناک

((سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد))

دارم روزهای فوق وحشتناکی رو میگذرونم:(

اما من باید از پسش بر بیام به کمک یه دوست خوب که خیلی بهم انرژی مثبت میده:)))

در قبالشم فقط موفقیت منو میخواد:))درس خوندن، تلاش کردن، زیاد، زیادتر

نتیجه و نمره مهم نیست چون طبق قانون دانشگاه ما مشروطی وجود نداره:)))

۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۶ ، ۲۲:۳۲
ویرا بانو
پنجشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۴۴ ب.ظ

هواتو کردم

دیگه فرقی نداره با بودنت

چی برام نوشته دست سرنوشت

به حرم می رسم و بهت میگم

من تصورم همینه از بهشت

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۶ ، ۲۲:۴۴
ویرا بانو
حال من هیچ خوب نیست.حال هیچ یک از مردمان این گوشه از ایران.
اینجا جایی است که خورشید دیرتر غروب می‌کند و مهربان‌تر است و منتظر مهربانی همه ایرانیان است.منتظر دست‌های یاری رسان شما 
حال هیچ یک از مردمان این گوشه از ایران خوب نیست. 
حال ما خوب نیست از ... 
ویرانی‌هایی که مانند روزهای جنگ گذر کردیم و مردم این گوشه از ایران آنقدر استوار هستند که دیوارهای همواره ترک خورده خانه‌هاشان بر شانه آنها تکیه می‌کند...
 از همه این‌ها که بگذریم، از شما دوستان با توجه به اینکه مخاطب‌های بسیاری در فضای مجازی دارید و از همه دوستان وبلاگی و فضاهای مجازی‌تان خواهشمندم که آگاهی رسانی بفرمایید و کمک‌های جنسی(غیر نقدی بگیم بهتره) خود را که می‌تواند شامل چادرهای مسافرتی - پتو - پوشاک گرم و تمیز - خوراکی‌های بسته بندی و کنسروی - خرما - کشمش - آب معدنی - محلول‌های ضد عفونی کننده دست ( برای شستشوی دست بدون آب ) باند و چسب زخم - شیشه شیر و شیر خشک و غذای کودک - بسته‌های نان - داروهای اضافه در خانه حتی داروهای ویتامینه  - چراغ قوه - کبریت و ملحفه تمیز و در صورت امکان ملحفه‌های یک بار مصرف و کالاهایی از این دست را به مراکز نیکوکاری شهرتان ( تاکید می‌کنم مراکز نیکوکاری و مردم نهاد) اهدا بفرمایید. و لطفاً در به اشتراک گذاشتن متن این پست در کوتاه‌ترین زمان ممکن اقدام فرمایید. دست‌های گرم و یاری‌رسان شما و همه عزیزان هم‌وطن یاری‌رسان را با فروتنی تمام می‌بوسم و امیدوارم که تا همیشه‌ها سقف خانه‌تان استوار و جان‌تان از همه آسیب‌های روزگار در امان لطف خداوند باشد. ( آمین)
بازنشر از وبلاگ آقاگل
پ.ن:
چقدر خوبه که دانشگاه ما از همون اول در کنار این عزیزان بوده
سه شنبه هفته آینده هم غذای ناهار ما رو واسشون میفرستن(هرچند در مقابل اینهمه درد هیچی نیست )
۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۶ ، ۱۱:۵۳
ویرا بانو
جمعه, ۱۹ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۴۸ ب.ظ

حیف نیست این همه عاشقانه

بجاى این همه نوشتن؛
کافى بود یک بار
قلم را زمین میگذاشتى
عطرِ همیشگى ات را در هوا پخش میکردى
موهایت را باز میگذاشتى
و رنگِ محبوبِ من را به سر میکشیدى…
راه مى افتادى در کوچه پس کوچه هاى شهر
و سراغم را از آدمها میگرفتى…
براى خودت میگویم
حیف نیست اینهمه عاشقانه
بى مخاطب
دست به دست بچرخد در شهر!؟
#علی قاضی نظام

پ.ن:

کتابخانه مرکزی دانشگاه(مثلا اومدم درس بخونم:)) )

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۶ ، ۲۰:۴۸
ویرا بانو
پنجشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۴۱ ق.ظ

منطقه قرنطینه

سلام سلام

من همچنان غرق در مقاله و پروژه و جزوه هستم

دوستم(معلمم) یه روز مهمونم بود یه عالمه برام هدیه و خوراکی اورد

امشب خونش روضه داشت ...منم به بهونه روضه دو ساعت دیر برگشتم خوابگاه

البته با هماهنگی خانواده و سرپرست و حراست دانشگاه:|

برای خودشو دخمل خوشگلش و گل پسرش هدیه خریدم امیدوارم خوششون بیاد

البته دخترش (زینب) خوشش اومد چون همون موقع بلوز شلوارکشو پوشید هرچی مامانش گفت نپوش مناسب این مجلس نیست خانم قبول نکردن خخخ

شام هم کوبیده داشتن جاتون خالی برا خودمو دوستم و سرپرست مون دادن

آقای همسرشونم ارشد کامپیوتر دارن دیگه تا خوابگاه کلی باهم بحث کردیم

حلوای نذری هم اندازه دو طبقه خوابگاه اوردم

انشاالله حاجت روا بشن:))

همیشه سلامت باشی دوست عزیزم

پ.ن1:

یکی از دوستاشم همراهش اومد خوابگاه که واسم یه بافت خیلی خوشگل هدیه اورد

ولی متاسفانه اندازم نیست:(((باید خیلی چاق بشم تا اندازم بشه:)))

پ.ن2:

عنوانش هم بماند که کلی ماجرای خنده دار داره:)))

پ.ن3:

امشب تا صبح باید بیدارم بمونم که فردا یه پروژه تحویل بدم :((

پ.ن4:

تو بلوکی که من هستم چون طبقه همکف هست خیلی از روشندلان و کم بیناها هستن

(البته مشکلات خاص خودش رو هم داره)

امشب یکیشون واسه یکی از مراسم ازدواجش رفته بود خونه و بچه ها خوابگاه رو به تالار تبدیل کردن

حیف که من نبودم واسه ایشونم و همسر آخوندشون هم آرزوی خوشبختی میکنم:)))

۱۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۶ ، ۰۰:۴۱
ویرا بانو
سه شنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۱:۰۷ ق.ظ

معذرت خواهی

از همه دوستان گلم معذرت میخوام که نمیتونم بهشون سر بزنم

واقعا ببخشید درس هام خیلی سنگینه...4تا درس 3 واحدی!!!

وقت کنم حتما میخونمتون:))

۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۶ ، ۰۱:۰۷
ویرا بانو
يكشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۲:۲۸ ب.ظ

قند عسلم ----->استیکر

قند عسل منو که یادتونه

هزار ماشاالله تبدیل شده به یه استیکر زنده

از بس این دختر خوش اخلاق و مهربون و خوشگله

«وَ إِنْ یَکادُ الَّذینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ»

     

۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۶ ، ۱۴:۲۸
ویرا بانو
چهارشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۱ ب.ظ

پیوند کارت

بالاخره منم موفق به دریافت پیوند کارت شدم:)

البته به سختی قبلا چند باری اقدام کردم ولی  هر بار یه مشکل پیش میومد

ولی ایندفعه خدا رو شکر زود درست شد



  • این قسمتش یه حس خوب به آدم میده

مایلم اعضای بدنم را در زمان مرگم اهدا کنم باشد که ادامه زندگی اجزای وجودم نجات بخش زندگی دیگری باشد...

۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۶ ، ۲۰:۰۱
ویرا بانو
پنجشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۴:۵۳ ب.ظ

نرفته-برگشتم خونه

من برگشتم خونه:)))

چند روزی هستم البته واسه آموزش خواهرم اومدم و اینکه محرم هم شهرخودمون باشم

دوشنبه بر میگردم

و اینکه دوشنبه هم کار دانشجویی دارم سه روز در هفته یعنی 13ساعت میرم میشینم تو سایت دانشکده و کار خودمو انجام میدم

ولی کار دانشجویی واسم حساب میشه:)))

یه همشهری خوب همسفرم بود که خداییش دختر ماهی بود

ازسال 86 یه دوست اینترنتی دارم بعد دیروز رفته واسه من 400 هزار تومان سوغاتی خریده

امروز زنگ زدم کلی دعواش کردم که باید پولشو بگیری:/

نمیدونستم همچین کاری کرده و گرنه قبول نمیکردم

دیگه نمیتونم بیام خونه تا آخر دی ماه

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۶:۵۳
ویرا بانو