یادداشت های بانو ویرا

پیام های کوتاه
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۶ , ۰۰:۴۸
    تنفر
طبقه بندی موضوعی

روزهای سخت..

جمعه, ۳ بهمن ۱۳۹۹، ۰۵:۰۳ ق.ظ

طاقت بیاور جـانـم!
این روزهای سخت!
این زمـسـتان پر از سوز،
ایــن فـصل از کتاب زندگانی هم تمـام خواهد شد

 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۹ ، ۰۵:۰۳
ویرا بانو

اندر احوالات آخر ترم

جمعه, ۲۶ دی ۱۳۹۹، ۱۲:۲۳ ق.ظ

هیچ وقت فکر نمیکردم خرید سیب زمینی، گوجه و پیاز واسم تفریح حساب میشه:)

از بس هی وقت ندارم

امروز با دوست مهربون مشهدیم رفتیم بازار، خیلی خوش گذشت کلی مسخره بازی دراوردیم 

ولی آخرش با یه دختری بحثم شد

توی سبزی فروشی سه نفر جلو ما بودن دیگه اونا که کارشون تموم شد یه خانمی با قیافه مثلا امروزی از راه نرسید گفت آقا نیم کیلو ریحان بدید

گفتم عزیزم نوبت منه، برگشت گفت ملت چه عقده ای شدن:|

واقعا  تعریف عقده ای اینه؟

گفتم عقده ای نیستم زودتر از شما اومدم

گفت خب زودتر برو ببینم کجای دنیا رو میگیری....

دیگه هی غر میزد من چیزی نگفتم

آخر سر اومدم بیرون گفتم بمون تا زیر پات علف سبز شه دیگه عصبانی شد کلی چرت و پرت گفت منم بیخیال....همین که نذاشتم نوبتمو بگیره پیروزی خوبی بود

برمیگشتیم به دوستم گفتم باورت میشه خرید امروز واسم تفریح بود از بس خیلی وقته بیرون نرفتم و تا خیلی وقت دیگه هم نمیتونم برم

پ.ن1:

- هم اتاقیم دختر خیلی باحالیه همزمان ده تا پسرو سرکار میذاره

یه روز میخواست بخوابه بدون اینکه متوجه بشه داره چی میگه

گفت به همشون گفتم میخوام بخوابم :)))

- یه شب یه استوری گذاشت با لیوان آب آلبالو مثلا به جای شراب!!!

بعد هی چک میکرد ببینه کیا سین کردن

یه دفعه با یه حالت تعجب و استرسی گفت فریبا هم سین کرد

فریبا کی بود؟؟ من جلوش نشسته...

ساعت 3 نصف شب اونقدر خندیدیم شکممون درد گرفت....:)

پ.ن2:

- یه قسمت از فصل یک پایان نامم رو اشتباه نوشتم الان نمیدونم چجوری به استادم بگم که دعوام نکنه

بیچاره هی میگفت این چیه؟؟از کجا اوردی؟؟

البته توی ورژن اول درست نوشته بودم بعد گفت چیه...گفتم یادگیری شبکه های عصبی عمیق

گفت خب اینجوری تغییرش بده (.... مبتنی بر یادگیری شبکه های عصبی عمیق)که پایه اشتباه همون حرف خودشون بود، یه چیزی بهش اضافه شد که کلا کاربردش فرق کرد:))

پ.ن3:

میتونم به استادم هیچی نگم و کلا حذفش کنم

چون اینقد این چیزا رو زود فراموش میکنه متوجه نمیشه:)) قبلا از اینکارا کردم:)

 

 

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۹ ، ۰۰:۲۳
ویرا بانو

وارد سیاست نشو دختر

سه شنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۹، ۰۹:۲۱ ب.ظ

از وقتی اینجا چیزی نمی نویسم مشغول نظر دادن توی یه کانال خبری هستم که میدونم از 3000نفرش حداقل 2500 نفر بسیجی و اطلاعاتی هستن و من بدون ترس دارم همه چی میگم :))بارها و بارها هم کامنتام حذف شده و بهم تذکر دادن از امروز تصمیم گرفتم دیگه هیچ نظری ندم.

خوشبختانه برنامه جمعه های با کوه رو هنوز دارم و دیگه مهم نیست واسم با کی میرم :) تجربه های جالبی  این چندماه که شهر دانشجویی هستم داشتم.

آزمایشات آخر پایان نامم رو دارم انجام میدم و مشغول نوشتن هستم ولی واسه مقاله شدن هنوز کار داره.

سوتی 18+: اون روز با یکی از دوستای هم آزمایشگاهیم راجع به داورها صحبت میکردم که فلان استاد خیلی سخت گیره و ممکنه روز دفاع کل کار طرف رو رد کنه!! منم اینقدر جدی گرفته بودم که گفتم برو بابا امکان نداره کسی از زیر استاد... در بیاد و استاد شما ردش کنه :))) (زیر دست استاد فلانی رد بشه) دیگه خودم خندم گرفته بود پسره هم گفت: خسته نباشیsmiley

پ.ن1: قضیه مهاجرت و رفتم از بیان چیه؟چرا من چیزی از این موضوع نمیدونم ؟

پ.ن2:و همونجوری که درست حدس میزدم از طلاعات بسیج  شهرمون زنگ زدن که شماره فضای مجازیتو بده منم یه شماره دیگه دادم:))

 

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۹ ، ۲۱:۲۱
ویرا بانو

نیمچه انفجار

پنجشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۹، ۱۰:۳۷ ق.ظ

امروز صبح در ده متریم یه نیمچه انفجاری رخ داد که نگو و نپرس

کارگران شهرداری مشغول تعمیر کردن خیابون بودن مثلا...

نمیدونم این انفجار عمدی بود یا نه ولی خیلی ترسناک بود

فقط یه لحظه دیدم که از زمین و آسمون سنگ میباره :|

حالا خوبه من کلاه آفتابیمو جوری تلق چسبوندم که یه جورایی شیلد هم حساب میشه

(بامزه ترین تیکه ای که با این ایده بهم انداختن این بود که یه پسره گفت ما جوشکاری داریم میای واسمون انجام بدی :))

قبلنا حیوناشون سخن گو بودن حالا دنبال استادکار میگردن)

اومدم آزمایشگاه دیدم جای دو سه تا سنگ کوچیک روش مونده بود

حتی خیلیا نزدیک تر هم بودن احتمالا شکستن سر و اینا هم داشته ولی من نموندم ببینم چه خبره

خب عزیزان من حتی یه ترقه هم میخواید بترکونید حداقل یه ندا بدید شاید یکی سکته بزنه بدبخت

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۹ ، ۱۰:۳۷
ویرا بانو

دختر پسرنما...

چهارشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ۰۲:۵۸ ب.ظ

عجیب زده به سرم یه روز تیپ پسرونه بزنم برم تو شهر...

کاش میشد یکم موهامو کوتاه تر کنم...

ولی از اینکه دوباره باید صبر کنم تو جلوشون بلند بشه بدم میاد

بعید میدونم کسی متوجه سن و سالم بشه همه میگن نوجوونه

شب باشه که عمرا کسی بفهمه

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۹ ، ۱۴:۵۸
ویرا بانو

بیخیالی...

دوشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۹، ۰۱:۱۰ ب.ظ

آزمایشگاه فقط اونجاش خوبه که پاهاتو میذاری رو میز و میچسبونی به فن سرور 

در همین حد گهربار....

پ.ن:

فیلم خوب چی سراغ دارید؟

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۹ ، ۱۳:۱۰
ویرا بانو

اسدالله میرزا

پنجشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۹، ۰۹:۱۶ ب.ظ

این مردا چقدر موجودات عجیبی هستن

امروز بعد از یکسال یکی بهم پیام داد که نباید میداد

اسدالله میرزا ://

خیلی تعجب کردم از کارش هنوز یه سال هم نیست ازدواج کرده  

شاید منظوری نداشته ولی بدش نمیاد من باهاش حرف بزنم و این حرف زدن ادامه داشته باشه

اصلا فکرشو نمیکردم پیام بده چون آخرین بار بهم گفت برو دیگه نمیخوام ببینمت(البته خودم خواستم بگه)

بهش گفتم یه ماه بعد ازدواجت خانمت زنگ زد گفت عجب آدمیه خخخخ

الانم خودم مجبورش کردم بره چون اصلا دوست ندارم با خانمش در بیفتم:(

چرا من هیچ موقع نمیدونم چجوری باید با مردای متاهل رفتار کنم!!!

اصلا حرف نزنم خیلی امل بازیه...

یکم راحت باشی فکر میکنن خبریه...

خوشبختانه نمیتونیم خیلی راحت باشم...

 

 

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۹ ، ۲۱:۱۶
ویرا بانو

استراحت 6 روزه

دوشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۹، ۰۲:۴۹ ق.ظ

من به خودم یه خسته نباشی جانانه میگم 

چون توی یه ماه 160 صفحه خلاصه نویسی و یکم هم کپی پیست کردم(کتاب واسه آزمون های استخدامی)البته اگه دیگه استخدامی باشه

فقط تستاش مونده که اونم از اول تیر شروع میکنم

ولی تو این یه هفته یکم باید کد بزنم آقای استاد فرمودن تا یه ماه دیگه باید پایان نامه رو تموم کنم:/

نمیدونم بشه یا نه!!! 

کاش بشه چون دیگه حوصله ندارم مهر دوباره برم دانشگاه وگرنه میشم همون دکتری ارشد که روز اول مدیر گروهمون گفت:////

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۹ ، ۰۲:۴۹
ویرا بانو

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند

چهارشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۹، ۰۱:۲۹ ق.ظ

دو روزه فقط این آهنگ پلی میشه 

آرزوی شفا واسه خودم دارم :))

لینک دانلود

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۹ ، ۰۱:۲۹
ویرا بانو

دوست آشپزم

جمعه, ۲ خرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۱۸ ب.ظ

خوشحالی یعنی دوست بین المللیت غذای ایرانی بپزه

اونم چی ؟؟ته چین که منم بلد نیستم

و تازه باباش ازش بخواد اسم منو بنویسه روش ولی دوستم گفته جاش نمیشه

گفت خب اول اسمشو بنویس

ووووی دوست جونم من بهت افتخار میکنم:)

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۹ ، ۲۳:۱۸
ویرا بانو