یادداشت های بانو ویرا

معنی جدید: ویرا،واژه‌ای در زبان کردی به معنی صاحب‌فکر و هوشمند است

یادداشت های بانو ویرا

معنی جدید: ویرا،واژه‌ای در زبان کردی به معنی صاحب‌فکر و هوشمند است

پیام های کوتاه
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۶ , ۰۰:۴۸
    تنفر
طبقه بندی موضوعی

۱۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۸اسفند

سال نو همگی مبارک

برایتان آرزوهای خوب دعا میکنم همین.

ویرا بانو
۲۸اسفند

نمی دانی !
این روزهای آخرِ سال ، هوا برای زُل زدن به عکست، چقدر دو نفره است!
من و خیالت می نشینیم و عکس های نگرفته ی دو تایی مان را ورق می زنیم!

روشنک_آرامش

ویرا بانو
۲۵اسفند
هر سال
یک بار
از لحظه‌ی مرگم
بی‌تفاوت گذشته‌ام
بی‌آنکه
بفهمم یک روز
در چنین لحظه‌ای خواهم مُرد.
بعضی مرگ‌ها غیرمنتظره است.
با اینکه مرگ، غیرمنتظره نیست.
 هنوز چند روز به پایان سال ۱۳۹۵ مانده.
این سال پر مسافر، کبیسه هم هست.
پ.ن1:
تو شوک درگذشت دو شاعر عزیز هستم هنوز
پ.ن2:
تیتر: صدای ترانه مرحوم افشین یداللهی
ویرا بانو
۲۵اسفند

اسفند بودن درد دارد...

اسفند ای ماه زیبای من می روی؟

اسفند نود و پنج می دانم سال آینده دلم برایت تنگ می شود

ای ماه یادآور خاطرات زیبای بچگی

اندکی صبر کن

اندکی آرام تر بگذر که من از فروردین متنفرم

پ.ن1:

تقریبا خونه تکونی تموم شده فقط آشپزخونه مونده که اونم جمعه انجام میشه

کافی نت هم بینهایت کثیفه و من حال ندارم تمیز کنم

مسافرت نمیرم امسال کاش حداقل مهمونای خوبی داشته باشیم

پ.ن2:

از مهرداد خبری نشده و جواب سوالمم نداده میدونم میخواد طفره بره(سوال: چی شده یاد من افتادی بعد این همه مدت؟)

پ.ن3:

روزهای آخر سال رو خیلی دوست دارم بخصوص غروب هاشو دلیلشم برمیگرده به دوره کودکی که خوزستان بودم

پ.ن4:

دلم میخواد کتاب هدیه بگیرم..آیا کسی هست کتاب بهم بده؟؟؟

پ.ن5:

تیتر---محمد شیرین زاده




ویرا بانو
۲۴اسفند

نتونستم در مقابل نوشابه مقاومت کنم

بعد از 4 یا 5 ماه!!!

آفرین به خودم

بازم خوب بود از بس این چند وقت کلیپ دیدم که چه کاربردهایی داره واسه نظافت وسیله هااا

دلم خواست خخخخخ

ببین دیگه زیادی هم تبلیغ بدی یه چیزو بکنن همین میشه

کلا همیشه در حال افراط و تفریط هستیم

پ.ن:

نه اینکه بگم خیلی به فکر غذای سالم و اینا باشم نه زیاد دوست ندارم

ویرا بانو
۲۱اسفند

صبح توی مسیرم یه پیرمردی دیدم حدود 90 و خورده ای ظاهرا کم بینا

ازم خواست از خیابون ردش کنم دستشو دراز کرد که دستشو بگیرم

دستشو گرفتم از خیابون گذشت دلم میخواست امروز کامل کاراشو انجام بدم حیف که کار داشتم

چقدر دلم گرفت از بچه هاش...درسته من خبری از زندگیشون ندارم وشاید خودشون هزارتا مشکل داشته باشن

ولی خب اینا هم پدر و مادرشون هستن خیلی واسشون زحمت کشیدن

حالا چطور دلشون میاد اینجوری تنهاشون بذارن

حداقل میتونن کارای اداریشونو که انجام بدن؟؟؟

حداقل میتونن تا یه جایی برسوننشون

میدونم نگهداری ازشون سخته...

ولی من خودم حاضرم تا آخر عمرم مجرد بمونم ولی پدر و مادرم به این روز نیفتن

خلاصه خواستم بگم خیلی خیلی مراقب پدر و مادرامون باشیم اینا سرمایه هستن

ویرا بانو
۱۷اسفند

قرار نبود تو این وبلاگ راجع به مهرداد حرف بزنم

قرار بود فراموش کنم!!!

قرار بود بیخیال بشم

بیخیال همه چی...هرچی که ربطی به احساس داشته باشه

اما...همه چی داره تکرار میشه!!!

ویرا بانو
۱۷اسفند

وای از حال هم خبر نداریم
دوریمو این تنهاییو باور نداریم
وای بغضم با گریه وا نمیشه
میخوام فراموشت کنم اما نمیشه
آهه شبایه سرده من چیزی نپرس از درد من وقتی خرابه حالو روزم
راهی ندارم بعد از این چیزی نمیپرسم ببین دارم تو آتیشت میسوزم
لعنت به هر چی رفتنه این بغضه سنگین با منه سنگین تر از خواب زمستون
حالم بده حالم بده نفس نفس بند اومده دارم میخونم تو خیابون

وای از حال هم خبر نداریم دوریمو این تنهاییو باور نداریم
وای بغضم با گریه وا نمیشه باید فراموشت کنم اما نمیشه
آهه شبایه سرده من چیزی نپرس از درد من
وقتی خرابه حالو روزم
راهی ندارم بعد از این چیزی نمیپرسم ببین
دارم تو آتیشت میسوزم
لعنت به هر چی رفتنه این بغضه سنگین با منه
سنگین تر از خواب زمستون
حالم بده حالم بده نفس نفس بند اومده
دارم میخونم تو خیابون
لالالا لای لالای لای
آهه شبایه سرده من چیزی نپرس از درد من
لالالا لای لالای لای
راهی ندارم بعد از این چیزی نمیپرسم ببین

پ.ن:

این آهنگو مهرداد فرستاده

گفته که وضعیتش هیچ وقت خوب نبوده و نخواهد بود

منم گفتم من از وضعیتت خبر ندارم نمیتونم چیزی بگم

پرسید از اون پسره چه خبر...محمد گمونم(محمد همون پلیسه بود که تو وبلاگ قبلی راجع بهش نوشتم)

منم گفتم خبر ندارم...فضول به تو چه:)

ویرا بانو
۱۶اسفند

اون که در اوج صداقت با تو پاک بی ریا بود

اون غرق عشق پاکش از همه دنیا جدا بود

اون که چشای نجیبش جز تو هیچکس و نمیدید

اون که می تونست رها شه ولی موند و عشق و فهمید

اون منم اون منم اون منم اون منم

اون منم اون منم اون منم اون منم

اون که ارتفاع عشقش آسمون و بوسه میزد

شب اون و با خاطراتش تو خیابون پرسه میزد

فکر نمی کرد که یه روزی روزگار تنهاش بذاره

یه غم سنگین تازه رو همه غم هاش بذاره

فکر نمی کردش که شاید دل عشقش جای دیگست

فکر نمی کردش که یارش توی یه دنیای دیگست

♫♫♫♫♫♫

اون که تو رسم رفاقت بدتر از غریبه ها بود

دل سنگ و نارفیقش به سیاهی مبتلا بود

اونکه در اوج تظاهر قلبم و نابود می کرد

دلش از دروغ سرشار عشق و وانمود می کرد

اون تویی این منم اون تویی این منم

اون تویی این منم اون تویی این منم

دانلود

ویرا بانو
۱۵اسفند

بالاخره بعد از مدت ها خودش زبون باز کرد

یکی از دوستام میگفت شما دوتا باید تخم کبوتر بخورین تا زبونتون باز بشه

+

من اشتباه کردم

تمام دلخوشیای خودمو از خودم گرفتم

خودمو زندانی کردم

خودمو تنها گذاشتم

همه چیو از دست دادم


پ.ن:

جالبه امروز داشتم حرفاشو میخوندم

و گفتم روز آخری که میام سرکار آدرس وبلاگمو واسش میفرستم که توی تعطیلات عید سرگرم بشه

ویرا بانو