یادداشت های بانو ویرا

معنی جدید: ویرا،واژه‌ای در زبان کردی به معنی صاحب‌فکر و هوشمند است

یادداشت های بانو ویرا

معنی جدید: ویرا،واژه‌ای در زبان کردی به معنی صاحب‌فکر و هوشمند است

پیام های کوتاه
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۶ , ۰۰:۴۸
    تنفر
طبقه بندی موضوعی

۸ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۸خرداد

بادتونه چجوری آزمون ارشد دادم:))

اینم نتیجش نخندین خداییش نخونده بودم اصلا

درس هایی مثل ریاضی مهندسی رو دفترچمو بستم و زدم

اون گرایشی هم که روزانه مجاز شدم هوش مصنوعی و رباتیکزِ

درسته با این رتبه روزانه نمیارم ولی خب معلومه که چقدر باهوشم:)))



ویرا بانو
۲۷خرداد

زندونی یعنی خواستگارت یه ساعت تو آرایشگاهِ روبروت، نشسته باشه:((

ویرا بانو
۱۴خرداد
الان دلم سفر کرده به پاییز94 خیابان نادری اهواز،گرد و خاک،باد شدید،دلی غمگین،غروری شکسته،امیدی واهی
ویرا بانو
۱۰خرداد

دوستای خوبم من چند وقتی نیستم

یعنی تا 26 خرداد

امیدوارم واستون اتفاقای خوبی بیفته واسه منم آرزوهای خوب بکنین

دلم واستون تنگ میشه

دوستون دارم:))))

تیتر:

از متن ترانه پشت شیشه های دنیا فریدون آسرایی

ویرا بانو
۰۸خرداد

امروز واسه ناهار و استراحت رفتم خونه ولی به طرز وحشتناکی هوا گرم بود

آخه الان که وقتش نیست:/منم بد گرماااااا جوری که تصمیم گرفتم از خواب بعد از ناهار بگذرم :|

حتی شده تو مغازه بخوابم ولی این گرما رو تحمل نکنم

خدا به داد خوزستانی ها برسه به خصوص اونایی که باید روزه هم بگیرن:|

فقط به خاطر اینکه اون پست قبلیم اولین پست نباشه اینو گذاشتم میدونم چیز خاصی نداره:(

پ.ن1:

باور کنین من اونقدارم مشتاق شوهر پیدا کردن نیستم:|

پ.ن2:

نیاین بگین چرا روزه نمیگیری که ناراحت میشم خب نمیتونم چیکار کنم؟:(((

ویرا بانو
۰۶خرداد

ماه مبارک رمضان مبارک:)

اگه خدا بخواد و تواناییشو داشته باشم امسال قصد کردم روزه بگیرم

ولی تا بدنم عادت کنه از گرسنگی نمیرم خوبه:)

من از ساعت 11 به بعد گرسنم میشه:(

الانم معدم درد گرفته شدید:(

حالا روزای قبل 11 صبحونه میخوردماا

پ.ن:

میشه موقع افطار دعا کنین من امسال ازدواج کنم:)

چیه؟مگه بده؟

خسته شدم از بس تو موقعیت های بدی قرار گرفتم

خدایا قربونت برم توام یه کرمی بکن دیگه نگاه شیطون چه کارا که نمیکنه

به جان خودم به جان خودت از پس این یکی برنمیام:((((



ویرا بانو
۰۲خرداد
مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. پیاده‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد نگهبان کرد: «روز به خیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟»
نگهبان گفت: «روز به خیر، اینجا بهشت است.»
رهگذر گفت: «چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم.»
نگهبان به چشمه اشاره کرد و گفت: «می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بنوشید.»
رهگذر گفت: «اسب و سگم هم تشنه‌اند.»
نگهبان: «واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.»
مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود. مرد رهگذر گفت: «روز به خیر.»
مرد با سرش جواب داد.
رهگذر گفت: «ما خیلی تشنه‌ایم؛ من، اسبم و سگم.»
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: «میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هر قدر که می‌خواهید بنوشید.»
مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند. رهگذر از مرد تشکر کرد.
مرد گفت: «هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.»
رهگذر پرسید: «فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟»
مرد گفت: «بهشت.»
رهگذر پرسید: «بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!»
مرد گفت: «آنجا بهشت نیست، دوزخ است.»
رهگذر در حالی که حیران مانده بود گفت: «باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود!»
مرد گفت: «کاملاً برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند.»


ویرا بانو
۰۱خرداد

کسی هست آهنگ 20هزار آرزوی محسن چاوشی رو حفظ کرده باشه؟

چرا من حفظم نمیشه؟

یعنی خنگم؟

واقعا مولانا که همچین شعری گفته نابغه س

چقدر خوبه که استاد چاوشی شعرهای مولانا رو میخونه

میتونیم کلی شعرهای عارفانه مولانا رو حفظ کنیم

پ.ن خصوصی:

دوست خوبم درک میکنم هم شما رو و هم خانمتون رو:)


ویرا بانو