یادداشت های بانو ویرا

معنی جدید: ویرا،واژه‌ای در زبان کردی به معنی صاحب‌فکر و هوشمند است

یادداشت های بانو ویرا

معنی جدید: ویرا،واژه‌ای در زبان کردی به معنی صاحب‌فکر و هوشمند است

پیام های کوتاه
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۶ , ۰۰:۴۸
    تنفر
طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۵آبان

دیگه فرقی نداره با بودنت

چی برام نوشته دست سرنوشت

به حرم می رسم و بهت میگم

من تصورم همینه از بهشت

ویرا بانو
۲۴آبان
حال من هیچ خوب نیست.حال هیچ یک از مردمان این گوشه از ایران.
اینجا جایی است که خورشید دیرتر غروب می‌کند و مهربان‌تر است و منتظر مهربانی همه ایرانیان است.منتظر دست‌های یاری رسان شما 
حال هیچ یک از مردمان این گوشه از ایران خوب نیست. 
حال ما خوب نیست از ... 
ویرانی‌هایی که مانند روزهای جنگ گذر کردیم و مردم این گوشه از ایران آنقدر استوار هستند که دیوارهای همواره ترک خورده خانه‌هاشان بر شانه آنها تکیه می‌کند...
 از همه این‌ها که بگذریم، از شما دوستان با توجه به اینکه مخاطب‌های بسیاری در فضای مجازی دارید و از همه دوستان وبلاگی و فضاهای مجازی‌تان خواهشمندم که آگاهی رسانی بفرمایید و کمک‌های جنسی(غیر نقدی بگیم بهتره) خود را که می‌تواند شامل چادرهای مسافرتی - پتو - پوشاک گرم و تمیز - خوراکی‌های بسته بندی و کنسروی - خرما - کشمش - آب معدنی - محلول‌های ضد عفونی کننده دست ( برای شستشوی دست بدون آب ) باند و چسب زخم - شیشه شیر و شیر خشک و غذای کودک - بسته‌های نان - داروهای اضافه در خانه حتی داروهای ویتامینه  - چراغ قوه - کبریت و ملحفه تمیز و در صورت امکان ملحفه‌های یک بار مصرف و کالاهایی از این دست را به مراکز نیکوکاری شهرتان ( تاکید می‌کنم مراکز نیکوکاری و مردم نهاد) اهدا بفرمایید. و لطفاً در به اشتراک گذاشتن متن این پست در کوتاه‌ترین زمان ممکن اقدام فرمایید. دست‌های گرم و یاری‌رسان شما و همه عزیزان هم‌وطن یاری‌رسان را با فروتنی تمام می‌بوسم و امیدوارم که تا همیشه‌ها سقف خانه‌تان استوار و جان‌تان از همه آسیب‌های روزگار در امان لطف خداوند باشد. ( آمین)
بازنشر از وبلاگ آقاگل
پ.ن:
چقدر خوبه که دانشگاه ما از همون اول در کنار این عزیزان بوده
سه شنبه هفته آینده هم غذای ناهار ما رو واسشون میفرستن(هرچند در مقابل اینهمه درد هیچی نیست )
ویرا بانو
۱۹آبان

بجاى این همه نوشتن؛
کافى بود یک بار
قلم را زمین میگذاشتى
عطرِ همیشگى ات را در هوا پخش میکردى
موهایت را باز میگذاشتى
و رنگِ محبوبِ من را به سر میکشیدى…
راه مى افتادى در کوچه پس کوچه هاى شهر
و سراغم را از آدمها میگرفتى…
براى خودت میگویم
حیف نیست اینهمه عاشقانه
بى مخاطب
دست به دست بچرخد در شهر!؟
#علی قاضی نظام

پ.ن:

کتابخانه مرکزی دانشگاه(مثلا اومدم درس بخونم:)) )

ویرا بانو
۰۴آبان

سلام سلام

من همچنان غرق در مقاله و پروژه و جزوه هستم

دوستم(معلمم) یه روز مهمونم بود یه عالمه برام هدیه و خوراکی اورد

امشب خونش روضه داشت ...منم به بهونه روضه دو ساعت دیر برگشتم خوابگاه

البته با هماهنگی خانواده و سرپرست و حراست دانشگاه:|

برای خودشو دخمل خوشگلش و گل پسرش هدیه خریدم امیدوارم خوششون بیاد

البته دخترش (زینب) خوشش اومد چون همون موقع بلوز شلوارکشو پوشید هرچی مامانش گفت نپوش مناسب این مجلس نیست خانم قبول نکردن خخخ

شام هم کوبیده داشتن جاتون خالی برا خودمو دوستم و سرپرست مون دادن

آقای همسرشونم ارشد کامپیوتر دارن دیگه تا خوابگاه کلی باهم بحث کردیم

حلوای نذری هم اندازه دو طبقه خوابگاه اوردم

انشاالله حاجت روا بشن:))

همیشه سلامت باشی دوست عزیزم

پ.ن1:

یکی از دوستاشم همراهش اومد خوابگاه که واسم یه بافت خیلی خوشگل هدیه اورد

ولی متاسفانه اندازم نیست:(((باید خیلی چاق بشم تا اندازم بشه:)))

پ.ن2:

عنوانش هم بماند که کلی ماجرای خنده دار داره:)))

پ.ن3:

امشب تا صبح باید بیدارم بمونم که فردا یه پروژه تحویل بدم :((

پ.ن4:

تو بلوکی که من هستم چون طبقه همکف هست خیلی از روشندلان و کم بیناها هستن

(البته مشکلات خاص خودش رو هم داره)

امشب یکیشون واسه یکی از مراسم ازدواجش رفته بود خونه و بچه ها خوابگاه رو به تالار تبدیل کردن

حیف که من نبودم واسه ایشونم و همسر آخوندشون هم آرزوی خوشبختی میکنم:)))

ویرا بانو