یادداشت های بانو ویرا

معنی جدید: ویرا،واژه‌ای در زبان کردی به معنی صاحب‌فکر و هوشمند است

یادداشت های بانو ویرا

معنی جدید: ویرا،واژه‌ای در زبان کردی به معنی صاحب‌فکر و هوشمند است

پیام های کوتاه
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۶ , ۰۰:۴۸
    تنفر
طبقه بندی موضوعی

۶۴ مطلب با موضوع «شخصی» ثبت شده است

۲۵مرداد

امروز با استاد مشاورم جلسه داشتم و همکارشم تو اتاق بود

داشتم یه مبحثی رو توضیح میدادم که کلمه جنسیت توش بود

اومد یه سوال پرسید دقیقا وسط گفتن این کلمه حواسم پرت سوالش شد گفتم جنسی:)))

اصلانم به روی خودم نیوردم و زود جمعش کردم خدا کنه اون یکی استاده نشنیده باشه خخخخ

ویرا بانو
۱۸مرداد

اون شبی که داشتم میرفتم خونه تو اتوبوس فقط من خانم بودم و یه خانم مسن که بین راه پیاده میشد

ساعت 1 شب دو ساعت تو جاده معطل شدیم تا آقایون بار قاچاق رو خالی کنن

آخر سرم یه لباس شخصی عقده ای بدبخت اومد گفت پیاده شید اتوبوس بار قاچاق داشته توقیفه

پیاده شدیم میگم آقا ما الان چیکار کنیم؟؟راحت برگشت گفت ماشین بگیرید برید خونه هاتون

یعنی به حدی عصبانی شدم که دلم میخواست خفش کنم

گفتم ببخشید شما امنیتشو تضمین میکنید ما اینجا سوار بشیم یعنی لال شد و حرف دیگه ای نزد

که اون خانمه خدا خیرش بده یه زبونی واسشون اومد که نگو...

حتی با وجود اینکه با یکیشون دعوای شدید لفظی داشت راضیشون کرد با همون اتوبوس بریم

حالا بار اتوبوس چی بود؟

نزدیک 50 کارتون گردو...

ولی عجب گردوهایی بودن بنظرتون چیکارشون میکنن؟؟

ویرا بانو
۰۲مرداد

دیشب ساعت 4 خوابیدم و صبحم ساعت 7  تق تق از تاسیسات اومدیم

 اصلا به روی مبارک و نشستم نیوردم که قفل در اتاق ما خرابه

یعنی عاشق گیج بازی این پسر شدم شاید درِ کل اتاقا رو زد ببینه کدوم خرابه:)))

ویرا بانو
۲۷تیر

از دیشب هرچی منتظر بودم که یه لحظه غم انگیز رو ببینم نشد

و بالاخره بعد از سال ها یاهو مسنجر پر از خاطره برای همیشه از بین رفت

کیا خاطره دارن با عکس سمت راست؟

و سمت چپ هم :(((


یه سریا بودیم که حتی بعد از اومدن این همه شبکه اجتماعی بازم استفاده میکردیم

نه به این دلیل که این جدیدا خوب نیستن نه بیشتر به دلیل خاطره هایی که اونجا داشتیم

با اینکه میدونستیم این محیط امنیتش زیر صفره

پ.ن:

یعنی من تا این حد فسیل مجازی هستم؟

یا کسی استفاده نمیکرده...


ویرا بانو
۲۶تیر

دلتنگی
تنها نصیب من بود
از تمام زیبایی هایت....

ویرا بانو
۲۰تیر

تابستان گرم خود را در طبقه 7 خوابگاه سپری میکنم در حدی که به خاطر این همه پله ترجیح میدم بیرون نرم کلا:|

از اونجایی که استاد گرامی عرض کردن باید تابستون پایان نامه رو شروع کنم هنوز اجازه مرخصی صادر نشده

ولی نهایتش تا آخر تیر میمونم و واسه تولد خواهر زادم (عشقم) خونه ام و بعدش برمیگردم

این دو ترم رو بخوام خلاصه بگم:

درس های فوق العاده سختی رو گذروندم و تازه معلوم هم نیست پاس شدم یا نه:)))

فقط یکیشو 15 شدم یکی دیگه هم طبق گفته ها 14(البته استاد نامرد به جز دو نفر که دانشجوهای خودش هستن واسه پایان نامه بقیه رو 14 داده)

ترم 2 هم همه پروژه هاش مونده و این یعنی تابستان مشغولم

دوتا دوست خوب پیدا کردم اینجا یه پسر یه دختر

هر دوشون فوق العاده با شخصیت، مهربون، با سواد، با جنبه و دوست داشتنی

حیف با پسره نمیشه رفت بیرون و تفریح(بنا به دلایلی) وگرنه عاشقش میشدم خخخخ

و توی خوابگاه هم با کسی صمیمی نیستم:)

آهاااا اینجا چقدر گرمه:|مثلا منطقه کوهستانی هم هست

خانواده هم پدرمو در اوردن از بس هر روز زنگ میزنن کی میای؟...

تصمیم گرفتم بگم نمیام کلا میخوام اینجا موندگار شم :))

دیگه...سلامتی شماااا


ویرا بانو
۰۹تیر

هعی هعی چقدر تنها شدم

هیشکی تحویل نمیگیره دیگه:((

باور کنید وقت نمیکنم خووو

وگرنه بیشترتونو میخونم

تیتر از یکی از دوستان:))


ویرا بانو
۲۰بهمن

احساس میکنم افسردگی شدید گرفتم

به طوری که هیچ چیزی تو این دنیا حالمو عوض نمیکنه

کسی راه و چاره ای داره؟بجز رفتن پیش مشاور که واقعا وقتشو ندارم

البته اگه تنها راه چاره باشه میرم:(

ویرا بانو
۱۸بهمن

یکی که تجربه داره بگه راه های بدون درد خودکشی چیا هستن؟؟؟

ویرا بانو
۲۵آبان

دیگه فرقی نداره با بودنت

چی برام نوشته دست سرنوشت

به حرم می رسم و بهت میگم

من تصورم همینه از بهشت

ویرا بانو